زير درخت با جای پای خدا

دیروز دوستی به دیدنم آمد ، ( از شاگردان سابق و مهندسین امروز )

گفت ، بسیار و منهم گفتم ، فراوان . گفت داستان آن مرد که زندگیش را بخواب می بیند ، شنیده اید ؟ گفتم : نه ، بگو .

گفت : مردی ، زندگی خود را بخواب می بیند ، بصورت دو جای پا در کنار ساحل دریا ، یکی جای پای خودش و دیگری جای پای خدا . اما در قسمتهایی ، درست آنجا که حساس ترین لحظات زندگب محسوب میشود ، تنها یک جای پا می بیند . لذا رو به خدا کرده و می گوید : پس چرا در حساس ترین لحظات که بتو احتیاج داشتم ، کنارم نبودی و تنهایم گذاشتی ؟ پاسخ می آید که: آن جا پاها ، جای پای من است که تو را بر دوش خود سوار کرده بودم .

او گفت این داستان را

و من لرزیدم

/ 2 نظر / 3 بازدید
رسول

اينجاست فيه ما فيه ... در فراز باشيد

شبگرد.........

مهر بانی خدا را و نمک نشناسی ادمها را هر روز صبح در ژاله های لرزان روی گلها بخوان فرشته ها غمگینند.