در میان امواج خروشان

فاصله گرفتن از ساحل یقین و وارد شدن در آبهای خروشان و مثل پرکاهی کوچک حیران در میان امواج و ترس از آینده و نگران با آنکه میدانی برای رسیدن به ساحل مقابل باید بگذری ولی اندوخته ناچیز این سی و هشت سال را چه کنی ؟ بر باد می رود ؟ و آیا به ساحل دیگر خواهی رسید ؟ و اگر رسیدی چیز های دیگری خواهی یافت ؟ راستش می ترسم اما نمیدانم کدام بخش ذهن من میترسد ؟ بالغ یا کودک درونم ؟ و یا هیچکدام ؟ تنها والد من است که میترسد و این فریاد اوست ؟

/ 1 نظر / 5 بازدید
هدا

من هم می ترسم اما دلم روشن است و ایمان دارم به تردیدهای نوینی که یقین را با خود به همراه خواهند داشت اگر تو یار من باشی