زير درخت، تاريکيها، روشنی ها

گاه حجم کارهای نيمه تمام بسيار ميشود و اين اضطرابم را افزايش می دهد . کارهای نيمه تمام ، از چکه شير آبی که بدقلقی می کند و هنوز بعد از چند بار عوض شدن چکه می کند تا کارهای مهم تر .

اين روز ها نگرانم . گرچه هميشه چيزی برای نگرانی هست ولی اين روزها بهانه برای نگرانی بسيار شده است .

ديشب ، نزديکی ، بسيار گفت و البته منهم گفتم . حرف ها خود نه ، ولی تحليل آن و آثارشان بر نگرانيهايم افزود . توضيح همه چيز ، برای همه چندان راحت نيست و شايد هم اصلا نشدنی است ، مخصوصا برای آنها که در سايه تماشاگرند .

و

ديشب اما برای اولين بار حرکت کودکم را با دستانم حس کردم . در چشمان مادرش نگريستم . برق ميزد .

و من ديدن تمام وجودم را ، اميدم را ، عشقم را ، و نور را

 زندگی با تمام نگرانی هايش با وجود اين چشمها زيباست ، زيباست .

/ 2 نظر / 7 بازدید
حسين

صدا کن مرا صدای تو خوب است صدای تو سبزينه آن گياه عجيبی است که در انتهای صميميت حزن ميرويد ... و تنهايی من شبيخون حجم ترا پيش بينی نميکرد و خاصيت عشق اين است ( ببخشيد چیزی که نوشتم دزديه !!!!! )

هدا

گاهی که ترس از مشکلات و فردا و .... سرار وجودمرا فرا می گيرد به ياد چشمهای مهربان تو که می افتم بیاد می آورم که تمام سختیها قابل تحملند اگر تو در کنارم باشی...... و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد....و به یاد اولین روزی افتادم که با هم این شعر را زمزمه کردیم