زير درخت با آرش کمانگير

رفتيم تاتر آرش ٬ متن بيضايی با کارگردانی شهرستانی و بازی چشمگير دو بازيگر جوان و من دگير شدم با متن و بازيگری و تمام طول ۱ ساعت نمايش رفتم با آرش و با روايت تامل برانگيز بيضايی و شکل تعريف شهرستانی و فريادهای بازيگران . با آرش از دماوند بالا رفتم و ديدم چگونه با دلش و نه بازويش تير انداخت و روايتگر روايت کرد که تير او همچنان  ميرود .

به خانه که برگشتم پيش تابلوی معرق آرش ايستادم و نگاه کردم ٬ راستش تابحال اين چنين هيبتی نديده ام ٬ اين را قبلا به طاها هم گفته بودم ٬ همانوقت که آنرا با زمزه های آرام ٬نقش ميکرد . کمان در دست و چشمانی غريب ٬دوخته بر زمين ٬

امشب طولانی تر به آن نگريستم ٬ او خيلی تنها ست .

بايد دوباره تاتر را ببينم . مدتها بود تاتری مرا با خود نبرده بود .

/ 3 نظر / 6 بازدید
hossein

سلام . حامد شعر آرش کمانگير سيوش کسرايی رو خوندی ؟ خيلی قشنگه و قوی ! بخون شايد خوشد بياد . بعد هم می خواستی به بيضايی سفارش کنی که رو ژرده بمونه تا منم ببينم !

hossein

بابا pm قبليم که کلی غلط داره که : سلام . حامد شعر آرش کمانگير سياوش کسرايی رو خوندی ؟ خيلی قشنگه و قوی ! بخون شايد خوشت بياد . بعد هم می خواستی به بيضايی سفارش کنی که نمایش رو پرده بمونه تا منم ببينم !

maryam rajaee

سلام منم بلاخره اومدم به جمع وبلاگی ها. نظرمو در باره ی تاتر تو وبلاگم نوشتم. ادرسش اينه:www.maryamrajaee.blogfa.com