زير درخت و کارهايی که دوست دارم

در پایان یکی از جلساتی که به عنوان طرح ریزی مجدد فرایندهای کار در شرکت برگزار شد ، استاد خواست تا روی کاغذی ، آن کارهایی که دوست داریم انجام دهیم و انجامشان باعث شادیمان میشود بنویسیم . آن روز ۵، ۶ مورد به ذهنم رسید و نوشتم .

روز یکشنبه هم در کلاس تی - ام هم استاد خواست آرزوهایمان را فهرست کنیم . و گفت که سعی کنید که زیاد بنویسید . راحت و ساده شاید .

و من باز نوشتم ، باز حدود ۵ ، ۶ تا . استاد البته به عنوان تکلیف خواست که در طول هفته به آن فکر کنیم و سعی کنیم لیستمان را کامل تر کنیم .

و خب برای همین هم من در این چند روز در گوشه ذهن به آن فکر میکنم .

راستش آرزوهایم کوچکند ، نمیدانم برای همین اسمشان را آرزو می توان گذاشت یا نه ؟ شاید بتوان گفت همانها که مرا شاد می کنند .

- سفر به هند ، دوبار ، و گشت و گذار و دیدین ، دیدین و دیدن

- وقت گذراندن در یک کتابفروشی بزرگ ، ساعتها

- قدم زدن در میان کوچه باغهای پر درخت

-قدم زدن در میان دستفروش هایی که در بساطشان همه چیز هست ، مثل انچه در بانکوک دیده بودم .

- پرواز با یک بالن و یا کایت

- قدم زدن میان راهروهای یک قلعه باستانی یا در میان یک غار اسرار آمیز

- دیدن اهرام مصر

- داشتن یک باغچه کوچک و باغبانی ، هر روز عصر و هر روز صبح زود قبل آز رفتن به سر کار

- دیدن فیلم در یک سالن تاریک و رفتن با قهرمان

- قدم زدن در میان قفسه های کتابخانه ملی - سالها پیش وقتی اول دبیرستان بودم این فرصت دست داد و عجیب لذتی داشت .

- بازدید از یک موزه تاریخی

- بازدید از یک مکان باستانی

- سفر با ماشین در دل طبیعت

و ...

/ 1 نظر / 5 بازدید
محمد خوش زبان

اینو خیلی هستم: وقت گذراندن در یک کتابفروشی بزرگ ، ساعتها... خیلی لذت بخشه!