زير درخت با ۳۶ سالگی

هروقت ننوشتن طولانی ميشود ، نوشتن دوباره سخت دشوار بنظر ميرسد .

گاهی فکر ميکنم اين سختی شايد بخاطر عادت ما به نگفتن هم باشد که حتما هم هست .

به هر حال

آرای من ۳۶ ساله شدم . دقيقا همين ۱۰ روز  پيش.

ولی من نميدانم يک ۳۶ ساله بايد چگونه باشد .

شايد بايد آرامتر قدم بردارم ، گرچه هنوز هم راحت پله ها را دو تا يکی ميروم.

و گاه در اتاق از هیجان بالا می پرم ( البته اخيرا ياد گرفتم که مواظب چراغ ها باشم )

راستش هنوز هم از خواندن داستانهای تخيلی و افسانه ها لذت ميبرم .

هنوز هم دوست دارم تن تن بخوانم و کارتن های جديد و حتی قديمی را ببينم .

نمی دانم شما کمد آقای بوفی يادتان هست ؟   و بدم هم نمی آيد که جلوی يک اسباب بازی فروشی چند دقيقه ای بياستم .

ولی من ۳۶ ساله شده ام ،

دلم برای خيلی چيز ها تنگ شده ولی گاه ميترسم بگويم ، شايد برای  آنکه اين دل تنگی به نارحتی از حال تعبير شود .

سالهاست که منتظر بزرگ شدنم ، شايد از دهسالگی ، شايد از قبل تر

ولی نميدانم بالاخره کی اتفاق می افتد .

راستی شما نشانه آنرا ميدانيد ؟

چندی پيش دوستی با تعجب گفت : نمدانستم وبلاگ داری ؟ خيلی عجيب است .

گفتم چرا عجيب ؟ گفت : وبلاگ معمولا مربوط به سن و سال شما نيست .

ولی من که  سن زيادی ندارم !

/ 4 نظر / 4 بازدید
نويد

راستی اين درخته هم با شما بزرگ می‌شه ها!

hossein

سلام ! مگه تو ۲۳ سالت نبود ؟ فقط ۸ روز از من زود تر به دنیا اومد بودی که ! تولد ۲۴ سالگيت مبارک !

ریحانه

سلام حامد خان صادقی ۲ تا چيز مهم می خوام بهتون بگم يکی اينکه ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ ......تا براتون خوشحالم به خاطر اين اتفاق نو و کوچولو و شجاعتتون ديکه اينکه اون اقاهه اسمش بوپی نه بوفی

سام

اين سنم چيزه عجيبيه! شايد چون هر چند سال رو بعد از تموم شدنش درک می کنيم ... يجورايی عقبيم!