زير درخت و حالا ما سه نفر

دیروز نزدیک ۳ بعد از ظهر بود که دکتر گفت زمانش رسیده ، و این ناگهانی بود ، انتظارش را نداشتیم . او در میان نگاه های نگران من رفت و من منتظر ، منتظر ، پشت در ایستادم ، منتظر ، مثل تمام کسانیکه پیش از این منتظر شنیدن خبر بوده اند . و من منتظر ،

ساعت ۵:۵۰ بعد از ظهر خبر آوردند که سالم قدم به زیر درخت گذاشته و من کوچکمان را دیدم با آن چشمان بسته و گریه کوتاهش و البته انتظار طولانی تر کشیدم برای دیدن همراهم تا سلامتی او راهم به چشم ببینم و در چشمانش خیره شوم و او بخواند کلمات را .

کوتاه فرصتم دادند تا کوچکم را در آغوش هم بگیرم و خیره شوم به چهره اش و بتوانم نامش را در گوشش زمزمه کنم ، و اذان را . 

دیشب وقتی به درخت بالای سرمان نگاه کردم دیدم بسیار پر شاخه گشته است و من ...

/ 1 نظر / 6 بازدید
سميه

صميمانه تبريک می گويم اقای پدر خيلی خوشحال شدم که خانم مادر و نوزاد سالم هستند.قدمش پربرکت باد...